دختر گلم....خاله سوسکه من وارد 26 هفتگی شدی....هورا شروع ماه هفت....
خداوند شمارو از من نگیره....قوربونت برم...دیگه میفهمم تو شکمم سکسکه میکنی....یواش یواش اومدی تو معده مامانی....کمر مامان یکم وضعش ناجوره...ولی همش میارزه به دیدن روی ماهت....مامان امتحاناش داره شروع میشه و درگیره درساشه...با هم درس میخونیم دانشمند من....بابا بهزاد هم همش برات اواز میخونه و باهات حرف میزنه رو شکمم نور انداختیم ببینیم میبینی دیدیم بله جوجه خانوم فرار کردن یه گوشه دیگه...قوربون چشمات برم من....خداوند بهت سلامتی بده دختر گلم....بوس یه عالمه برای اون دستای ریز کوچولوت...دیگه فکر کنم 1 کیلو شدی...هه از یه چند میل الان 35 سانتی حدودا....روزها به شوق دیدارت چه با شکوه است و شبها به شوق وصلت چه رویایی میبینمت....مامان قوربونت بره....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دختر گلم....خاله سوسکه من وارد 26 هفتگی شدی....هورا شروع ماه هفت....
